تبلیغات |
جملات زیبا Beautiful sentence
| ||
|
روزی دانشمندى آزمایش
جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساختو با قرار دادن یک دیوار شیشهاى
در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد. [ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ زهرا امینی ]
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میكرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست میانداختند.دو سكه به او نشان میدادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره.اما ملا نصرالدین همیشه سكۀ نقره را انتخاب میكرد.این داستان در تمام منطقه پخش شد.هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه ی نقره را انتخاب میكرد.تا این كه مرد مهربانی از راه رسید و از این كه ملا نصرالدین را آن طور دست میانداختند٬ ناراحت شد.در گوشه ی میدان به سراغش رفت و گفت: هروقت دوسكه به تونشان دادند٬ سكۀ طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت میآید و هم دیگر دستت نمیاندازند.ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه ی طلا را بردارم ٬ دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آنهایم.شما نمیدانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آوردهام. شرح حكایت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک) ملا نصرالدین با بهرهگیری از استراتژی تركیبی بازاریابی، قیمت كم تر و ترویج، كسب و كار «گدایی» خود را رونق میبخشد. او از یك طرف هزینۀ كمتری به مردم تحمیل میكند و از طرف دیگر مردم را تشویق میكند كه به او پول بدهند . «اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.» [ یکشنبه 20 فروردین 1391 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ زهرا امینی ]
این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness ترجمه جمله : [ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 11:19 ق.ظ ] [ زهرا امینی ]
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست سکوتی را که یک نفر بفهمد بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد سکوتی که سرشار از ناگفته هاست ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد دنیا را ببین… بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تو خلوت بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم… هیچ کس نمی فهمد بچه بودیم دوستیامون تا نداشت بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم [ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 05:45 ب.ظ ] [ زهرا امینی ]
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد! [ یکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ زهرا امینی ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||